محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5430
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بر منبرها منع كرد و دستور داد بر منبرها وى را و پس از وى پسرش را دعا گويند و اين در صفر اين سال بود . در آن وقت پسرش موسى كودكى خردسال بود . او را الناطق بالحق نام داد و اين كار را مطابق راى فضل بن ربيع كرد يكى از شاعران در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « خيانت وزير و فسق امير و جهل مشير « خلافت را به تباهى داد . « فضل وزير است و بكر مشير است « و چيزى مىخواهند كه « مايه مرگ امير است . » راوى گويد : و چون خبر منع دعا به مأمون رسيد نام امام الهدى گرفت و به اين عنوان به او نامه نوشتند . در اين سال محمد ، به روز چهارشنبه يك روز رفته از ماه ربيع الاخر ، على ابن عيسى را بر همه ولايتهاى جبل ، نهاوند و همدان و قم و اصفهان گماشت ( 390 و جنگ و خراج آنجا را به دو سپرد و جمعى از سرداران را به دو پيوست چنان كه گويند دستور داد تا دويست هزار دينار به دو دادند . پسرش را نيز پنجاه هزار دينار داد . سپاه را نيز مال فراوان داد و نيز دستور داد كه دو هزار شمشير از شمشيرهاى مزين به دو دهند با شش هزار جامه براى خلعتها . به روز جمعه هشت روز رفته از جمادى الاخر محمد مردم خاندان و وابستگان و سرداران خويش را در شماسيه به نزد اطاقك احضار كرد . وقتى محمد نماز جمعه را بكرد و به درون رفت پسر خويش موسى را براى آنها در محراب نشانيد . فضل ابن ربيع و همه احضارشدگان نيز با وى بودند . فضل نامهء امين را براى آنها خواند كه از نظر خويش دربارهء آنها و حقى را كه برايشان داشت و بيعتى كه از پيش با وى به تنهايى كرده بودند و بر آنها فرض بود سخن آورده بود و اينكه عبد الله نام امامت